مرتضى راوندى

219

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ابو الفرج مىنويسد : جهت رفتن يحيى به ديلمستان آن بود كه فضل برمكى ، كه پدر او يحيى بن خالد وزير هارون بود ، از نهانگاهى يحيى آگاهى يافته نامه به دو نوشت كه به ديلمستان پناه برد و نامه‌اى نيز به خداوند ديلم نوشته سفارش يحيى را كرد . از اين خبر مىتوان دانست كه ديلمان در اين وقت با برمكيان و ديگر هواخواهان استقلال ايران ، رابطه و آشنايى داشته‌اند . طبرى مىنويسد : يحيى چون در ديلمستان بيرق دعوت برافراشت ، شكوه بزرگى يافت و كار او بالا گرفت . از شهرها و ولايتها به سوى او شتافتند ، و چون اين خبر به هارون رسيد سخت غمناك شد . « 75 » سرانجام هارون ، فضل ، پسر يحيى ، را با لشكرى انبوه به واليگرى جبال و رى و گرگان و طبرستان و قومس برگزيد . ظاهرا يحيى پس از بررسى اوضاع ، مصلحت خود را در جنگ نديد ، از فضل زنهار خواست و راه بغداد پيش گرفت . از اين پس ديلمان اسلام آوردند و با مسلمين درآميختند و در اندك‌مدتى پادشاهان بزرگى از ميان آنان برخاستند و از اواسط قرن چهارم ، خاندانهاى بويهيان و زياريان آزادى و استقلال ايران را اعلام كردند . كسروى در كتاب شهرياران گمنام مىنويسد : اسلام آوردن ديلمان به دست ناصر كبير از دين ديرين ديلمان ما آگاهى درستى نداريم . مسعودى مىنگارد : « ديلمان و گيلان از نخست كه بودند دينى نپذيرفته آيينى را دوست نداشتند . » اگر اين سخن راست و استوار باشد ، بايد گفت ديلمان دين زردشتى را كه پيش از اسلام دين رسمى ايران بود ، نپذيرفته از نخست مردم آزاد و وارسته بوده‌اند . در قرنهاى ديرتر نيز ديلمان در عالم دين و آيين نام نيك و شهرت خوشى نداشته‌اند و داستان ملحدان و فداييان در زمان سلجوقيان كه مركز ايشان الموت ديلمستان بود معروف است . پس از آن قرنها نيز مؤلفان همواره مردم آن نواحى را به بيدينى ستوده‌اند . حمد اللّه مستوفى در اواخر زمان مغول ، دربارهء ديلمان و گيلان و تالشان مىنگارد : « چون كوهيند ، از مذهب فراغتى دارند ؛ اما به قوم شيعه و بواطنه نزديكترند . » از نوشته‌هاى سيد ظهير در كتاب تاريخ گيلان پيداست كه ديلمان در قرنهاى نهم و دهم نيز به بدى معروف بوده و پايبندى به شريعت و مذهب نداشته‌اند . بارى ناصر كبير پس از شكست آخرى از سامانيان ، در سال 290 هجرى ، چون باجستان به ديلمستان برگشتند در آنجا بساط رهنمايى و ارشاد درچيده به نشر اسلام در ميان ديلمان و گيلان پرداخت ، و چون خود او كيش شيعهء زيدى داشت بلكه يكى از دانشمندان و مؤلفان اين طايفه به شمار مىرفت ، ترويج اين كيش مىكرد . دعوت ناصر پيشرفت كرد و انبوهى از ديلمان و گيلان اسلام و مذهب زيدى بپذيرفتند . « 76 »

--> ( 75 ) . همان ، ص 18 به بعد . ( 76 ) . همان ، ص 29 به بعد .